تبلیغات
متن ترانه های کریس دی برگ،از نگاهی دیگر - دریانوردsailor

دریانوردsailor

پنجشنبه 7 آبان 1388 11:43 ق.ظ

نویسنده : فری من
ارسال شده در: متن و تفسیر لیریک ،

    Underneath the silver moon, the ship is like a ghost ,
    She's been out there for a week,just waiting for the wind to blow ,
    But she's off and running,and there is nothing I can do ,
    'Cos I'm just a prisoner here until this war is through,
    And I am singing

    Sailor,can you help me?
    Sailor,hear my call ,
    Sailor,take me with you ,
    Sailor,take me home...

    Yesterday I saw a seabird wheeling light and low ,
    Then she sailed off to the west,
    Like she was telling me the way to go,
    If I had two(her) wings my love I'd be with you tonight,
    But my last hope has gone , she's drifting out of sight,
    Wait for me,

    Oh Sailor,take me to her
    Sailor,take me home

    To feel the wind ,
    To see  the sky ,
    To hear the waves is breaking on the shore again ,
    To be with you ,
    To lie with you ,
    To hear your voice echo through the hills again ,
    Oh my darling wait for me,
    'Cos I'll be there ,
    When it is over ,
    When it is over ,
    Yes I will return one day,

    Sailor,take me to her ,
    Sailor,take me home ,
    Sailor,can you help me?
    Sailor,hear my call,
    Sailor,Sailor...
اولا جا داره عذرخواهی کنم که یه هفته وبلاگو آپ نکردم.راستش درسای دانشگاه رفته رفته سخت تر می شه و فرصت منو محدود می کنه.
در این پست ترجمه و توضیحات یکی از اثر گذارترین کارای کریس به اسم "دریانورد" رو براتون می ذارم.کریس این ترانه رو در سال 1980 در آلبوم eastern wind منتشر کرده و شاید بشه گفت این اثر زیباترین
کار این آلبوم بوده.
ترجمه اثر:
...زیر نور نقره فام ماه،کشتی چون شبحی به نظر می آید
این کشتی یک هفته است که آن جا بی حرکت مانده،و تنها منتظر وزش باد است
ولی این کشتی در حال فرار و در نوردیدن است و کاری از دست من بر نمی آید
"زیرا که من اینجا تنها یک زندانی هستم تا زمانی که این جنگ تمام شود
و من آواز سر می دهم:
دریانورد،آیا می توانی به من کمک کنی؟
دریانورد،صدایم را بشنو
دریانورد،مرا با خود ببر
دریانورد،مرا به خانه بازگردان..
دیروز پرنده دریایی را دیدم که سبک بال و آرام در آسمان می چرخید
سپس او به سمت مغرب تغییر مسیر داد و رفت
گویی این پرنده به من می گفت که به کجا بروم
اگر من دو تا از بال های او را داشتم،عشق من،امشب در کنار تو بودم
ولی آخرین امید من از میان رفته است،این پرنده به یکباره از دید من محو گردید،منتظر من باش
اوه،دریانورد،مرا به او برسان
دریانورد،مرا به خانه بازگردان
برای حس کردن باد
برای دیدن آسمان
برای دوباره شنیدن صداهایی که سکوت ساحل را در هم می شکند
برای بودن با تو
برای آرمیدن با تو
برای شنیدن صدای تو که در میان تپه ها دگر بار طنین انداز می شود
اوه عزیزم،منتظرم بمان
"زیرا که من آنجا خواهم بود
زمانی که این پیکار تمامی یابد
زمانی که این پیکار تمامی یابد
آری،روزی باز خواهم گشت
اوه،دریانورد،مرا به او برسان
دریانورد،مرا به خانه بازگردان
ریانورد،آیا می توانی به من کمک کنی؟
دریانورد،صدایم را بشنو...
بله،این شعر سرشار از احساساته و مخصوصا نقطه اوج اون که کریس فریاد می زنهto feel the wind,to see the sky... به نظر من حس بسیار عجیبی رو به شنونده می ده.
تعبیر زیبای دیگری که کریس در این شعرش داره،استفاده از نماد هست،که یک پرنده دریایی نماد آزادی در نظر گرفته می شه و گویی به مرد داستان القا می کنه که جنگ و پیکار بیهوده است و به جای اینکه آزادی انسان ها
رو تضمین کنه،در حقیقت اونها رو زندانی می کنه و بودن در کنار خانواده بسی مهمتر از اونه.
امیدوارم خوشتون اومده باشه




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -