تبلیغات
متن ترانه های کریس دی برگ،از نگاهی دیگر - پاتریسیا،رقاص لختpatricia the stripper

پاتریسیا،رقاص لختpatricia the stripper

جمعه 20 آذر 1388 12:06 ق.ظ

نویسنده : فری من

Dennis is a menace with his "anyone for tennis?"
And beseeching me to come and keep the score...
And Maud says "Oh Lord! I'm so terribly bored!"
And I really can't stand it anymore...

I'm going out to dinner with a gorgeous singer
To a little place I've found down by the Quay;
Her name is Patricia, she calls herself Delicia,
And the reason isn't very hard to see...

She says God made her a sinner just to keep fat men thinner,
As they tumble down in heaps before her feet,
They hang around in groups like battle-weary troops,
One can often see them queue right down the street...

You see Patricia, or Delicia, not only is a singer
She also removes all her clothing...
For Patricia is the best stripper in town,

 And with a swing of her hips she started to strip,
 To tremendous applause she took off her drawers,
 And with a lick of her lips she undid all the clips
 Threw it all in the air, and everybody stared,
 And as the last piece of clothing fell to the floor,
 The police were banging on the door,
 On a Saturday night in nineteen twenty-four...

Take it away boys

But poor Patricia was arrested and everyone detested
The manner in which she was exposed,
And later on in court, well, everybody thought
That a summer run in Gaol would be proposed,

But the Judge said, "Patricia,
Or may I say, Delicia,
The facts of this case lie before me...
Case dismissed...this girl was in her working clothes!!"

 And with a swing of her hips she started to strip,
 To tremendous applause she took off her drawers,
 And with a lick of her lips she undid all the clips
 Threw it all in the air, and everybody stared,
 And as the last piece of clothing fell to the floor,
 The police were yelling out for more!!!
 On a Saturday night in nineteen twenty-four...
 On a Saturday night in nineteen twenty-four...
ترانه متفاوت "پاتریسیا،رقاص لخت".مطمئنا ترجمه این اثر رو کمتر جایی پیدا می کنین،دلیلش هم روشنه،خیلی ها این ترانه رو مبتذل به شمار می آرن!!!!ولی داستان پشت سر اون کاملا متفاوته و در واقع تراژدی غم انگیز
جامعه غربی و به طور کلی همه جوامع رو نشون می ده که با حالت طنز به اون پرداخته شده،بحث در مورد جوامعی که روابط جنسی باعث تزلزل بنیان خانواده هاست.و کریس دی برگ،به این موضوع به صراحت پرداخته
کریس این ترانه رو در سال 1975 در آلبوم spanish train and other stories منتشر کرده اما شاید جالبترین اجرای این اثر در سال 1989 در دوبلین ایرلند بوده.
ترجمه اثر:... "دنیس" خواست زهر چشم بگیره با گفتن این جمله که:"کسی نیست تنیس بازی کنیم؟"
و از من تقاضا کرد که بیام و ازش امتیاز بگیرم!
و "ماود"گفت:"اوه خدای من!من به شکل فجیعی خسته و کسلم!"
و واقعا نمی تونم این وضعیت رو تحمل کنم...
من می رم بیرون شام بخورم به همراهی یک خواننده و ارکستر مجلل
در یک جای کوچک که در نزدیکی اسکله پیدا کرده ام
اسم او پاتریسیاست،ولی او به خودش "دلیشا"می گه
و فهمیدن دلیلش هم خیلی سخت نیست..
او می گه که خدا به این خاطر اونو گناهکار آفریده که مردای چاق رو لاغر کنه!
وقتی که اونا توده توده در مقابل پاهای اون جست و خیز می کنن
اونا به شکل دسته دورش می گردن!مثل سربازای شکست خورده در جنگ!!
هرکسی می تونه اونارو اغلب وقتی که تو خیابون صف کشیدن ببینه!
تو پاتریسیا رو می بینی،یا دلیشا،نه فقط یه خواننده زن
بلکه اون (موقع آواز و رقص) همه لباس هاشو در میاره..
پاتریسیا،بهترین رقاص لخت شهره!
و با رقص محرک ران،اون شروع می کنه به لخت شدن
با تشویق و تهییج مهیب و وحشتناک دیگران،او لباس توری زیر شلوارشو در میاره
و با لیسیدن زبان،همه گیره های لباساشو در میاره
و اونارو تو دستاش تو هوا می چرخونه،و همه به او خیره می شن
و درست وقتی که آخرین تکه لباسش رو زمین میفته
پلیس شروع می کنه به در زدن
شنبه شب،ساعت 19:24 عصر..
ولی پاتریسیای بیچاره بازداشت می شه!و همه به خاطر اون ناراحت و رنجور می شن
روشی که اون بدنش رو در معرض نمایش می ذاشت
و در آخر،در صحن دادگاه،همه در حال فکر کردن هستن
که شاید مرخصی تابستانی برای او پیشنهاد بشه!
ولی قاضی گفت:"پاتریسیا" یا شاید هم به قول من:"دلیشا"
واقعیات مربوط به این پرونده می تونه عوض بشه اگه با من بخوابی!!
(بله)پرونده از بین رفت و پاتریسیا مرخص شد!..این دختر با لباسای کارش تو دادگاه شرکت کرده بود!!!
و با رقص محرک ران،اون شروع می کنه به لخت شدن
با تشویق و تهییج مهیب و وحشتناک دیگران،او لباس توری زیر شلوارشو در میاره
و با لیسیدن زبان،همه گیره های لباساشو در میاره
و اونارو تو دستاش تو هوا می چرخونه،و همه به او خیره می شن
و درست وقتی که آخرین تکه لباسش رو زمین میفته
و پلیس ها نعره بر میارن که بیشتر کارشو ادامه بده(و مردم رو به هیجان دربیاره!)
شنبه شب،ساعت 19:24 عصر..
شنبه شب،ساعت 19:24 عصر...
کریس دی برگ در این شعر بسیار آموزندش،به نکات خاصی در مورد زندگی ابتذال آمیز جوامع اشاره داره،جایی که می گه حتی شخص "قاضی" با دیدن بدن مهیج این دختر،تحریک می شه و با پیشنهاد رابطه جنسی
مرخصی اونو اعلام می کنه!!! این شعر طنز،در واقع اگه بهش دقت بشه،باعث می شه اشک از چشمای آدم جاری بشه.
فک کنم بعد از اینکه فهمیدیم منظور کریس از سرودن این شعر چی بود،دیگه بهش تهمت ابتذال نزنیم،بلکه به عنوان قوی ترین شعری که علیه ابتذال و تزلزل بنیان خانواده سروده شده،باید ازش یاد کنیم
به امید پاکی...




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -