تبلیغات
متن ترانه های کریس دی برگ،از نگاهی دیگر - شب لبنانی lebanese night

شب لبنانی lebanese night

چهارشنبه 11 شهریور 1388 09:59 ب.ظ

نویسنده : فری من
ارسال شده در: متن و تفسیر لیریک ،
It was late in a lebanese restraunt,in the heat of the lebanese night;
there was dancing,people were singing,she came in from the garden outside;
and in her eyes,I saw the stars;
and I felt something happen in my heart;
then I knew I was going to meet her in the heat of a lebanese night;
and the girl inside the woman,who came over to sit by my side;
and when she smiled,the whole world stopped;
It was then I heard the echoes of a child;
and did you go to your bed with the sweet lullaby;
and the sound of the guns in the night;
and did you dance in the fields,did you run for your life;
from the hell that came down from the sky?
on a lebanese night,on a lebanese night;
we went down to the edge of the water,by the light of a lebanese dawn;
and she told me all the stories,of her beautiful land in the war;
her tears fell down,the sun came up;
and I saw again the young girl in her eyes;
and did you go to your bed with the sweet lullaby;
and the sound of the guns in the night;
and did you dance in the fields,did you run for your life;
from the hell that ddame down from the sky?
on a lebanese night,on a lebanese night;
all of my life,all I have known;
only a place where peace cannot go;
all over the world,the gift from before;
nothing is left,for the children of war...
ترانه خاطره انگیز و سیاسی شب لبنان.کریس دی برگ مظلومیت مردم لبنان و جنایات رژیم صهیونیستی رو در این مملکت به گونه ای بسیار جالب و درام به تصویر می کشه.
ما نباید از یاد ببریم که کریس دی برگ،نادی صلح در کشورهاست و همیشه در آهنگاش، مخالفتشو با سیاست های امریکا،اسرائیل اعلام کرده.از جمله آهنگ های lebanese night,where we will be going,my father's eyes و ...
آهنگ شب لبنانی در سال 2001 و در آلبوم timing is everything منتشر شده،و در حقیقت مشهورترین آهنگ این آلبوم به شمار می ره،کریس این آهنگ رو به همره elissa خواننده زن مشهور عرب،به نسخه عربی-انگلیسی اجرا کرده و موزیک ویدئو
این اثر در کشورهای عربی،به عنوان بهترین آهنگ شناخته شد.کریس دی برگ،در این آهنگ،ضمن اعتراض به جنگ،رژیم غاصب صهیونیستی رو عامل بسیاری از فجایع و جنایات می دونه و دردهای جامعه لبنان رو از زبان یک دختر جوان تعریف می کنه،دختر جوانی که به دلیل
سختی ها و مصایب جنگ،چهره یک زن بزرگسال رو به خود گرفته،زنی پر از تجربه،اما تجارب تلخ...
آهنگ my father's eyes هم که در سال 2004 منتشر شد،در واقع ادامه این اثر به شمار می ره که در اونجا جنایات اسرائیل از زبان یک جوان فلسطینی بیان می شه.
این اثر ها و ملودی اونا،آشنایی کریس دی برگ رو با شرایط فجیع منطقه خاورمیانه می رسونه،و این ملودی های زیبا،احاطه کریس دی برگ رو به موسیقی جهان عرب نشون می ده
البته قرار بود بعد از مسافرت کریس دی برگ به ایران،این خواننده بزرگ،آهنگی به اسم شب های تهران رو هم برای ایران بخونه،اما مسائلی که پیش اومد و سنگ اندازی هایی که شد،اجرای این اثر رو تقریبا منتفی کرده.
و اما ترجمه و تفسیر آهنگ،که نکات زیادی توش هست:
...دیر هنگام بود،در یک رستوران لبنانی،در گرمای شب لبنان،مردم به رقص و آواز مشغول بودند،و او از بیرون باغ آمد،و در چشمان او،من ستارگان را دیدم،و احساس کردم که در قلبم،اتفاقی می افتد...
به گفته خود کریس دی برگ،ایده اجرای این آهنگ،در یکی از مسافرت های کریس دی برگ به کشور لبنان ایجاد شده.زمانی که کریس دی برگ در یک رستوران در کشور لبنان نشسته بوده و جوانان لبنانی رو
تماشا می کرده که شادن،ولی همیشه در دلشون اظطراب جنگ رو دارن،پس می شه گفت این آهنگ یه جورایی خاطره خود کریس دی برگه.
مرد قصه گو در داستان،خاطره آشناییش با یک دختر جوان لبنانی رو بیان می کنه و اینکه تقریبا عاشق این دختر لبنانی شده.
...سپس فهمیدم که به ملاقات او می روم،در گرمای شب لبنان،دختر جوانی با چهره یک زن،که آمد و در کنار من نشست.و زمانی که او به من لبخند زد،کل جهان از گردش ایستاد،و پس از آن بود که صدای فریاد کودکی را شنیدم...
صدای فریاد کودکان لبنانی که همیشه از حمله اسرائیلیان می ترسن،چهره زشت دنیا رو به ما نشون می ده.
...و آیا با یک لالایی شیرین به رختخواب رفتی؟در حالی که صدای شلیک تیرها و اسلحه ها در شب به گوش می رسد،
و آیا در کشتزارها رقصیدی و برای زندگانیت دویدی؟از جهنمی که از اسمان فرو افتاد...
این قسمت شعر،واقعا معنا داره و تضاد ها رو نشون می ده.کودکی که باید با صدایی لالایی شیرین به خواب بره،در لبنان،با ترس و هراس و صدای اسلحه به بستر می ره
و اونایی که تو مزرعه ها کار می کنن،و هنگام جشن درو،باید برقصن و پایکوبی کنن،در مزرعه ها پا به فرار می گذارن تا زندگشینو نجات بدن...
چه تضاد هایی،روح آدم پژمرده می شه
...ما به کناره آب رفتیم،با نور خورشید سحرگاهی لبنان،و او همه داستان کشور زیبایش را در جریان جنگ تعریف کرد،اشکهایش جاری شد،و همزمان خورشید طلوع کرد،و من باز نگاه معصومانه دختر جوانی را در چشمان او دیدم...
این قسمت از شعر،معصومیت این دختر جوان را به ما نشان می دهد و اینکه مرد قصه گو،معصومیت او را از چشمان او در می یابد
...در تمام زندگانیم،تمام آنچه که دانسته ام،لبنان سرزمینی است که صلح به آن راه ندارد،تمام جهان،میراثی از گذشتگان است،و هیچ چیز برای کودکان جنگ باقی نمانده...
امیدوارم خوشتون اومده باشه.ferryman




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -