تبلیغات
متن ترانه های کریس دی برگ،از نگاهی دیگر - مردم قدیمیold fashioned people

مردم قدیمیold fashioned people

دوشنبه 16 شهریور 1388 01:24 ب.ظ

نویسنده : فری من
ارسال شده در: متن و تفسیر لیریک ،

Old-fashioned people, they never know why,
The world is changing day to day,
It moves so fast and leaves them in another time;

An old-fashioned dancer is dancing alone,
Dreaming of those music halls,
And with his lady waltzing away until the dawn,

 And I thought I heard him say,
 Please don't take my dreams away;

They carry me back again, show me that life again,
Carry me back to the places that I knew,
Carry me back again, show me that life again,
Carry me back to the places that I knew...

Old-fashioned lovers, they walk in the park,
Beside the river hand in hand,
And hurry home for tea before it gets dark,

 Could be you and me one day,
 Time will come when we will say,

Carry me back again, show me that life again,
Carry me back to the places that I knew,
Carry me back again, show me that life again,
Carry me back to the places that I knew;
Carry me back again, show me that life again,
Carry me back to the places that I knew...
آهنگ "مردم قدیمی".این آهنگ تراژدی اختلاف نسل ها رو برای ما نشون می ده.کریس دی برگ این اهنگ رو در سال 1979 در البومcrusader منتشر کرد.
این آهنگ سرنوشت مردان و زنان کهنسالی رو نشون می ده که تاب همراهی دنیای جدید و به اصطلاح مدرن رو ندارن،اونها همون دنیای قدیم خودشون رو که سرشار از عشق و علاقه بود رو می خوان
نه دنیای ماشینی جدید و آدمای ماشینی!اونها می خوان به همون دنیای قبلی خودشون برگردن.
ترجمه اثر:
...مردم قدیمی،هیچ گاه نفهمیدند که چرا،دنیا روز به روز عوض می شه
دنیا خیلی زود حرکت می کنه و اونها رو به زمان دیگه ای می بره
رقاص قدیمی،تنها در حال رقص کردنه
به یاد سالن های موسیقی قدیمی
و در رویای رقص با شریک رقصش تا صبحه
و فکر می کنم که بهم می گفت:خواهش می کنم منو از رویاهام بیدار نکن
این رویاها منو دوباره برمی گردونن،به من اون زندگی قدیمی رو باز نشون می دن
منو به جاهایی که اونارو می شناختم بر می گردونن
ای رویاهایم،منو برگردون،به من اون زندگی قدیمی رو دوباره نشون بده
منو برگردون به جاهایی که می شناختم.
عاشقان قدیمی،در پارک ها قدم می زنند
در کنار رودخانه،در حالی که دست در دست هم داده اند
و عجله دارند که برای نوشیدن چای به خانه برسند،قبل از اینکه هوا تاریک بشه
آیا من و تو روزی خواهیم توانست که هر وقت به زمان دستور دهیم،حرکت کند؟!
مرا دوباره با خود ببر،به من آن زندگی قدیمی را دوباره نشان بده
مرا دوباره با خود به جاهایی که به ان تعلق داشته ام ببر...




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -