تبلیغات
متن ترانه های کریس دی برگ،از نگاهی دیگر - قطار اسپانیاییspanish train

قطار اسپانیاییspanish train

جمعه 17 مهر 1388 02:43 ب.ظ

نویسنده : فری من
ارسال شده در: متن و تفسیر لیریک ،

قطار اسپانیایی

There's a Spanish train that runs between
Gualdalquivir and old Saville,
And at dead of night the whistle blows,
And people hear she's running still...

And then they hush their children back to sleep,
Lock the doors, upstairs they creep,
For it is said that the souls of the dead
Fill that train ten thousand deep!!

Well a railway man lay dying with his people by his side,
His family were crying, knelt in prayer before he died,
But above his bed just a-waiting for the dead,
Was the Devil with a twinkle in his eye,
"Well God's not around and look what I've found,
This one's mine!!"

Just then the Lord himself appeared in a blinding flash of light,
And shouted at the Devil, "Get thee hence to endless night!!"
But the Devil just grinned and said "I may have sinned,
But there's no need to push me around,
I got him first so you can do your worst,
He's going underground!!"

"But I think I'll give you one more chance"
Said the Devil with a smile,
"So throw away that stupid lance,
It's really not your style",
"Joker is the name, Poker is the game,
We'll play right here on this bed,
And then we'll bet for the biggest stakes yet,
The souls of the dead!!"

And I said "Look out, Lord, He's going to win,
The sun is down and the night is riding in,
That train is dead on time, many souls are on the line,
Oh Lord, He's going to win!.."

Well the railway man he cut the cards
And he dealt them each a hand of five
And for the Lord he was praying hard
Or that train he'd have to drive...
Well the Devil he had three aces and a king,
And the Lord, he was running for a straight,
He had the queen and the knave and nine and ten of spades,
All he needed was the eight...

And then the Lord he called for one more card,
But he drew the diamond eight,
And the Devil said to the son of God,
"I believe you've got it straight,"
So deal me one for the time has come
To see who'll be the king of this place,
But as he spoke, from beneath his cloak,
He slipped another ace...

Ten thousand souls was the opening bid,
And it soon went up to fifty-nine,
But the Lord didn't see what the Devil did,
And he said "that suits me fine",
"I'll raise you high to a hundred and five,
And forever put an end to your sins",
But the Devil let out a mighty shout, "My hand wins!!"

And I said "Lord, oh Lord, you let him win,
The sun is down and the night is riding in,
That train is dead on time, many souls are on the line,
Oh Lord, don't let him win..."

Well that Spanish train still runs between,
Gualdalquivir and old Saville,
And at the dead of night the whistle blows,
And people fear she's running still...
And far away in some recess
The Lord and the Devil are now playing chess,
The Devil still cheats and wins more souls,
And as for the Lord, well, he's just doing his best...

And I said "Lord, oh Lord, you've got to win,
The sun is down and the night is riding in,
That train is still on time, Oh my soul is on the line,
Oh Lord, you've got to win..."

ترانه زیبای "قطار اسپانیایی".یک اثر قدیمی،اما فوق العاده و فوق العاده جذاب و پر مفهوم از کریس دی برگ.به نظر من که در میان بیش از 300 اثر کریس دی برگ،قطار اسپانیایی بهترین کارشه.
کریس دی برگ این آهنگ رو در سال 1975 در آلبوم spanish train and other stories منتشر کرد.اما به نظر من بهترین اجرای اون،در کنسرت سال 1990 در دوبلین بود.در live album به نام
high on emotion.لینک دانلود این آهنگ رو در این کنسرت حتما براتون می ذارم .حتما خیلی خوشتون میاد.به نظر من اوج کار کریس دی برگه.
قطار اسپانیایی آهنگیه که نیاز به توضیح خیلی زیادی داره،و توضیح واقعی اون شاید اندازه یه کتاب بشه،اما سعی می کنم بعد از ترجمه اثر،نکات مهمشو واستون بگم.متاسفانه خیلی ها از این آهنگ سوتعبیر کردن،در حالی که بالعکس،این اثر،یک اثر دینی
بزرگه.
ترجمه اثر:
...این قطار اسپانیایی است که بین گوالدالکاویر و الد سویل در حال حرکت است،و در ژرفای شب،صدای سوت آن به گوش می رسد،
و مردم می شنوند که آن همچنان در حال حرکت است.
آنان آرام بچه هایشان را به خواب می برند،درها را قفل می کنند،از راه پله ها بالا می روند،چرا که گفته شده این قطار پر است از ارواح مردگان!!به عمق ده هزار!
بدن خط نگهدار قطار،در حال دفن شدن است،و مردم دور جسد او جمع شده اند.خانواده او گریه می کنند،و قبل از مردن او،برای آمرزش او،برای دعا کردن زانو زده اند.
اما بالا سر او،کسی منتظر مردنش است.آری،شخص منتظر شیطانه.با برقی در چشمانش،"چه خوب،خدا این طرف ها نیست!ببین چی پیدا کردم،این یکی مال خودمه!"
و درست بعد گفتن این کلمات خدا خودش رو ظاهر ساخت در قالب یک نور درخشنده کور کننده،
و بر سر شیطان فریاد زد:"ای نفرین شده،برگرد به ظلمت بی پایان" اما شیطان فقط نیشخندی زد و گفت:"ممکنه گناهکار باشم،اما نیازی نیست که هلم بدی برم بیرون!من اول اونو
پیدا کردم،بنابراین توام تلاشتو بکن،او با من به اعماق زمین می ره!!"
"ولی حالا که فکر می کنم،می خوام به تو یه شانس دیگه بدم" شیطان با حالت خنده گفت،
"پس ای خدا،اون نیزه مسخرتو بنداز زمین،واقعا در شان تو نیست!"
"اسم این شخص جوکر،اسم بازی ما هم پوکر"
ما اینجا در کنار تخت بازی خواهیم کرد، و برای بزرگترین قماری که تا حالا انجام شده،شرط بندی می کنیم،ارواح مردگان!!!"
و من گفتم:"خدایا،مراقب باشد،اون داره برنده می شه،خورشید در حال غروب کردنه و شب جای اونو می گیره،اون قطار از زمان محو شده،ارواح زیادی در خط قطار هستن،خدایا،اون داره برنده می شه..."
بله!خط نگهدار قطار براشون بر می زنه و کارت ها رو بینشون تقسیم می کنه،به هر کدوم 5 کارت،
و او برای پیروزی خدا دعا می کنه،وگرنه قطاری که او هدایت می کنه...(نصیب شیطان خواهد شد...)
خوب!شیطان سه آس و یک شاه داره،و خدا  در پی جور کردن استریت بود
او بی بی و سرباز و نه و ده دل داشت
و فقط یک هشت دل کم بود..
و پس از آن خدا درخواست کارت دیگری را کرد
ولی او یک هشت خشت گرفت
و شیطان به فرزند خدا گفت:
"من باور دارم که تو می خواستی استریت کنی!"
پس تا وقت باقی است بیا یک معامله بکنیم
تا ببینیم که چه کسی پادشه این مکان است
اما زمانی که صحبت می کرد،از زیر خرقه اش یک آس دیگر بیرون کشید..
تعداد ارواح مورد معامله در آغاز ده هزار بود
و خیلی سریع تعداد به پنجاه و نه عدد رسید
ولی خدا ندید که شیطان چه کرد
و خدا گفت:"این تعداد کافی است"
"من به تو تا صد و پنج اضافه می کنم
و پس از آن خط پایانی بر تمامی گناهانت می کشم"
ولی شیطان بانگ بلندی کشید:"این دست را من بردم!"
و من گفتم "خدا،او خدا،تو اجازه دادی او برنده شود
خورشید در حال نزول کردن است و شب فرا می رسد
این قطار از زمان محو شده،خیلی از ارواح در قطار هستند
اوه خدا،اجازه نده که برنده شود.."
و قطار اسپانیایی همچنان در حال حرکت است بین
گوالدکاویر و اولد ساویل
و در ژرفای شب،صفیر سوت قطار زوزه می کشد
و مردم می ترسند،آن همچنان در حال حرکت است
و در دور دست ها،در یک گوشه
خدا و شیطان مشغول بازی کردن شطرنج هستند
و شیطان هنوز دغل کاری می کند و روح های بیشتری را صاحب می شود
و در مورد خدا،بله،او بهترین تلاشش را می کند..
و من گفتم:"خدا،اوه خدا،تو باید برنده شوی
خورشید در حال غروب کردن و ظلمت شب جای آن را می گیرد
و آن قطار هنوز در زمان سیر می کند،اوه ،روح من نیز در این قطار است
او خدا
تو باید برنده شوی..."...
بله،این اثر یکی از شاهکارای کریس دی برگه،و در اون به مضامین بسیاری اشاره شده و قالب داستانی داره
نکته مهمی که در این ترانه کریس بهش اشاره کرده،دغل کاری و نیرنگ شیطانه.شیطان(و در حقیقت افرادی که تابع شیطان هستند)همیشه کارهاشون رو با دغل کاری انجام می دن،و با کسب پیروزی ها  و خوشی های ظاهری،احساس غرور و افتخار هم می کنن
در واقع این عادت اونهاست،که کریس دی برگ به شکل بسیار جالبی این رو بیان می کنه،زمانی که خدا در پی یافتن کارت مناسب برای ادامه بازی بوده،شیطان یک آس رو از زیر خرقه اش بیرون می کشه و دغل می ده
مطلب بعدی اینه که شیطان همیشه پیشنهاد هایی به ما می ده که اصل پیشنهاد ایراد دار و گناه انگیز باشه،به عنوان مثال در این داستان فرضی،شیطان پیشنهاد بازی پوکر رو می ده،که این نوعی بازی قماره و در حقیقت اصل این عمل،یک نوع حیله گری و نیرنگ گری است که اگر کسی
اهل فریب  و نیرنگ نباشه،نمی تونه در اون موفقیتی کسب کنه
و یک حقیقتی که در این آهنگ بهش اشاره شده،اینه که دنیا و آفریدگان،در حقیقت اسیر بازی شیطان و خدا هستند،هر کدام از اینها راهی برای نفوذ در دل ما دارند و این ما هستیم که باید مسیر خودمون را انتخاب کنیم
گاهی در این بازی که سر روح ما انجام می شه،ما باعث می شیم خدا بر شیطان برنده شه و گاها شیطان را پیروز نبرد می کنیم
به نظر می رسه کریس با بیان قسمت آخر شعر که اشاره می کنه"قطار اسپانیایی همچنان در حرکت است"می خواد به ما گوشزد کنه که جنگ درون ما هنوز تموم نشده،گویی خدا و شیطان هیچ گاه از انجام دادن بازی شطرنج زندگی خسته نمی شن
و نیز اشاره می کنه که"روح من نیز در این قطار است"،یعنی در حقیقت روح همه ما گویی در قطار اسپانیایی دفن شده و پس از مرگ یا در اعماق جهنم خواهد بود و در خدمت شیطان یا در بهشت پروردگار
کریس دی برگ اشاره ای می کنه به اینکه:"در مورد خدا،بله،او بهترین تلاشش را می کند"یعنی خدا با تمام میل و خواسته اش دوست داره که روح ما در خدمت او و در مسیر او باشه،اما در حقیقت این ما هستیم که گاهی در برابر محضر دوست تکبر می ورزیم و با انجام دغل کاری ها،
روح خودمون را به شیطان نفرین شده تسلیم می کنیم
شاید همین مقدار کافی باشه،و شاید توضیحات من،هر چند که ناقص بودن،بتونه بعضی ابهامات رو راجع به این ترانه برطرف کنه
از دوستان دیگه خواهش می کنم،اگر نظری راجع به آهنگ دارن که می تونه قضیه رو کاملا روشن تر بکنه،در بخش نظرات این پست برای ما پیغام بذارن
همیشه در مسیر خدا گام بردارین،تا آزاد زندگی کنین.ferryman




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -